تبلیغات
هنر و ادبیات مانا

نهیب

 در مسیر جاده ی اوهام ،

در میان پرواز دو کبوتر غریب ،

کوچیده از شهر غروب

چکامه ی بهاری  من .

هنوز هم   چشم به راه  رنگهای ارغوانی

 بر قامت سرو انتظارم ....

نگاهم را به کجا بیاویزم  ؟

کلاغی بر خواستگاه من است

و من در جایگاه او پرسه می زنم شبهای سیاه بی تو بدون را  .

عمریست که از ناودان احساسم  بهانه ای باران نمی شود !

مرکز این زلزله درکجاست ؟

شعور شرقی لبهای سرخگون

خورشید التهاب نیزار را به سمت  جاده می برد

شاید که بیاید ان پرستویی که پر گشود و رفت از این شهر

واین وسوسه ی تاریک مرا به هم ریخته است

شما هم سردتان است ؟

کودکی در حریر یک نیاز پیچیده به انده

و تو سوار برارابه ی طلایی غرور

 نهیب می زنی دستان خسته ی فردا را .

تاریخ ارسال : بیست و ششم اردیبهشت 93 11:52 ق.ظ | نویسنده : فرید عباسی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : بیست و هفتم اردیبهشت 93 07:26 ق.ظ
سلام . ده ستا وش بو فه ره وه ش نویسته ن تا

فرید عباسی

تاریخ ارسال : بیست و ششم اردیبهشت 93 06:56 ب.ظ
نگاهم را به کجا بیاویزم ؟
کلاغی بر خواستگاه من است
و من در جایگاه او پرسه می زنم شبهای سیاه بی تو بدون را ؟
.................................................
درود عزیز. زیبا بود
سپاس از حضور ارزشمندتان

فرید عباسی

تاریخ ارسال : بیست و ششم اردیبهشت 93 06:36 ب.ظ
ده ست خوش نازار

سوپاس بو ئیوه ی به ریز

فرید عباسی

تاریخ ارسال : بیست و ششم اردیبهشت 93 04:55 ب.ظ
سلام شاعر
خوشحالم که فعال میبینمت
شعرت زیباست ونیازبه نقدندارد
فقط فکرکنم یه علط تایپی:شبهآی بی توبودن را....
ملاحظه بفرمایید
شایدمن اشتباه خوانده ام
سپاس
دوباره برای شعرت سرخواهم زد.
شبهای سیاه بی تو بدون را / درود بانو آرزوی بزرگو.ار سپاس از حضورتان استاد

فرید عباسی

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.